تبليغاتX
دفتر خاطرات

دفتر خاطرات

شعر و متن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  جواب نامه.............

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن؛هنوزم پر ميكشه دل واسه ي به تو رسيدن

واسه ي جواب نامه ات ميدونم كه خيلي ديره؛بزار به حساب غربت ؛نكنه دلت بگيره

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت؛خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت

سرتو با مهربوني بزاري به روي شونم؛تو فقط واسم دعا كن؛آخه دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسي؛خوبه تعريفي نداره؛چون بلا تكليف عاشق؛آخه تكليفي نداره

نكنه ازم برنجي؛تشنه ام ؛تشنه ي بارون؛چقدر از دريا ما دوريم بي گناهيم هر دوتامون

بد جوري بهم ميريزه ؛منو گاهي اتفاقي؛تواگه نباشي از من نميمونه چيزي باقي

ميدوني كه دست من نيست؛بازيياي سرنوشته؛رو قشنگا خط كشيده؛زشتارو واسم نوشته

باز كه ابري شد نگاهت؛بغضتم واسم عزيزه؛اما اشكاتو نگه ندار؛نزار اينجوري بريزه

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد؛باقيشو بگم ميبيني گريه هات كلي حروم شد

حال من خيلي عجيبه؛دوستدارم پيشم بشيني؛من نگاهت بكنم؛تو؛ تو چشام عشقو ببيني

يادته؛منو تو داشتيم ساده زندگي ميكرديم؛از همين چشمه ي شفاف؛ رفع تشنگي ميكرديم

يه دفعه يه مهمون اومد عقلمو يه جوري دزديد؛دل تو به روش نياورد؛از همون دقيقه فهميد

اولش فكر نميكردم كه دلم رو برده باشه؛يا دلم قول چشاي روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشتو ديدم دل من ديونه تر شد؛به تو گفتمو دلت از قصه من با خبر شد

اولش گفتم يه حسه؛يا يه احترام ساده؛اما بعد ديدم كه عشقه؛آخه اندازش زياده

توبازم طاقت آوردي؛مثل پونه ها تو پاييز؛سرنوشته تو سفيده؛ماجراي من غم انگيز

بد جوري ديونتم من ؛فكر نكن اين اعترافه؛هميشه نبودن تو كرده اين دلو كلافه

ميدونم فرقي نداره؛واست عاشق بودن من؛ميدونم واست يكي شد؛بودنو نبودن من

ميدونم دوستم نداري؛مثل روزاي گذشته؛من خودم خوندم تو چشمات؛يه كسي اينو نوشته

اما روح من يه درياست؛پر از موج و طلاطم؛ساحلش تويي و موجهاش خنجراي حرف مردم

آخ كه چه لذتي داره نازه چشماتو كشيدن؛رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

منكه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه؛سرزنش نكن دلم رو بخدا اون بي گناهه

تو كه چشماي قشنگت؛ خونه ي صد تا ستاره است؛تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوباره است

بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن؛من بدون تو ميميرم؛بيا و بهم كمك كن..........

 

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت23:45توسط بهرام | |

  جادوی بی اثر...

 

پر كن پياله را؛

كاين آب آتشين؛

ديري ست ره به حال خرابم نمي برد!

 

اين جام ها كه در پي هم مي شود تهي

درياي آتش است كه ريزم به كام خويش؛

گرداب مي ربايد و ؛ آبم نمي برد!

 

من ؛ با سمند سر كش و جادويي شراب؛

تا بيكران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره ي انديشه هاي گرم

تا مرز نا شناخته ي مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا

تا شهر ياد ها........

ديگر شراب هم

جز تا كنار بستر خوابم نمي برد!

 

هان اي عقاب عشق!

از اوج قله هاي مه آلود دور دست

پروزا كن به دشت غم انگيز عمر من

آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد...!

 

آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد!

 

در راه زندگي؛

با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي؛

با اين كه ناله مي كشم از دل كه :آب......آب....!

ديگر فريب هم به سرابم نمي برد!

 

پر كن پياله را.....

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:55توسط بهرام | |

  گل غم.........

 

تا در اين دهر ديده كردم باز؛

گل غم ؛در دلم شكفت به ناز

بر لبم تا كه خنده پيدا شد

گل او هم به خنده اي واشد

 

 

هر چه بر من زمانه مي افزود

گل غم را از آن نصيبي بود

همچو جان درميان سينه نشست

رشته ي عمر ما بهم پيوست

 

 

چون بهار جواني ام پژمرد؛

گفتم اين گل ز غصه خواهد مرد!

يا دلم را چو روزگار شكست؛

گفتم او را چو من شكستي هست

 

 

مي كنم چون درون سينه نگاه

آه ازا ين بخت بد؛چه بينم؛آه...:

گل غم مست جلوه ي خويش است

هر نفس تازه روتر از پيش است!

 

 

زندگي تنگناي ماتم بود

گل گلزار او همين غم بود

او گلي را به سينه ي من كاشت

كه بهارش خزان نخواهد داشت !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت11:20توسط بهرام | |

  كوچه عشق



ميون اين همه كوچه كه بهم پيوسته؛؛كوچه ي قديمي ما كوچه ي بن بسته

ديوار كاهگلي يه باغ خشك كه پر از شعراي يادگاريه

مونده بين ما و اون رود بزرگ كه هميشه مثل بودن جاريه

صداي رود بزرگ هميشه تو گوش ماست

اون صدا لالاييه خواب خوب بچه هاست

كوچه اما هر چي هست؛كوچه ي خاطره هاست

اگه تشنه است ؛اگه خشك؛مال ماست؛كوچه ي ماست

 توي اين كوچه به دنيا اومديم

توي اين كوچه داريم پا ميگيريم

يه روزم مثل پدر بزرگ بايد توي اين كوچه ي بن بست بميريم

اما ما عاشق روديم؛مگه نه؟

نبايد پشت ديوار بمونيم

ما يه عمره تشنه بوديم؛مگه نه؟

نبايد آيه ي حسرت بخونيم

ميون اين همه كوچه........................

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت0:30توسط بهرام | |

  دلتنگی...........

 

آهاي هميشه و هنوزه قلبم؛خبر داري داره ميسوزه قلبم؛

يه بار شده سراغمو بگيري؛سراغ درد و ذاغمو بگيري

جاي اينكه تشنه ي خونم باشي؛يه بار شده دل نگرونم باشي؟

اما با اينهمه نا مهربوني ؛كاشكي بفهمي كه عزيزه جوني.

يار قشنگ دلم؛بيا كه تنگ دلم؛تا كي با دلتنگي بايد بجنگه دلم

من از تو بي خبرم؛تو از همه دنيا؛نميدوني بي تو پر از غمه دنيا

 

خنده رو از روي لبم گرفتي؛عشقمو خيلي دست كم گرفتي

حيف نبود به جاي حق شناسي؛اينهمه بي وفايي ؛ناسپاسي

 

خوب ميدونم غريبه اي با دلم؛از تو يه دنيا فاصله است تا دلم

اما بازم ميخوام كه برگرديو؛تموم كني اينهمه نامرديو

يارقشنگ دلم ؛بيا كه تنگ دلم؛تا كي با دلتنگي بايد بجنگه دلم

من از تو بی خبرمِتو از همه دنیاِنمیدونی بی توِپر از غمه دنیا

یار قشنگ دلم................

(از همه دوستان عزيزي كه با نظرات زيباشون دلگرمم ميكنن صميمانه تشكر ميكنم

بايد ممنون محسن عزيز باشيم) موفق باشيد.


+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت12:45توسط بهرام | |